مشب غم عالم اومدتودلم
یه وقتایی بودشوهرم تازه مصرف شیشع راشروع کرده بودوهیجانش باعث شده بودخیلی توکارش دقیق وفعال بشه مایه ذره اوضاع مالیمون خوب شده بودولی من نمیدونستم این آرامش قبل طوفانه ،خواهرشوهرم یه زن فضول بودازیناکه تارنگ شورتتم ازت میپرسن ونظرمیدن وتصمیم میگیرن داشت طلاق میگرفت اومده بودخونه مانمیرفت خونه باباش تابایه بدبختی بالاخره رفت
باباشون خیلی مریض بودهمه دکتراجواب کرده بودن
شوهرم میگفت کارای طلاق فلانی کع تموم شداگه بابامون فوت کرد باید بیادبامازندگی کنا حواست باشه بایدکناربیاین
...........
من نگران بودم که چجوری بااین زندگی کنم
.....
الان باباشون خوب شده
اون طلاق گرفت ودوباره شوهرکرد
من طلاق گرفتم.......
هیچوقت واسه آینده نگران نباشین هیچی معلوم نیست