خانما من ۳ سال پیش ی شرایط افتضاحی برام پیش اومد
همسرم باعث شد ی نامزدی بهم بخوره
اون دو نفر جداشدن و دختره ازدواج کرد با موقعیت خیلی بهتری
پسره هم تازه بله برونشه
الان پسره دوست صمیمیم رو گرفته. این عروس هم دوستمه هم خواهرم هم سنگ صبورم
تو این ۳ سال هیچکس بجز اون کمکم نبود.
فقط اون حواسش بهم بود
حالا بله برونشه
خانواده پسره همون موقع خییییلی با من و شوهرم بحث کردن و چشم دیدن من و شوهرمو ندارن
الان دوستم زنگ زده برا بله برونش دعوتم کرده
بهش گفتم خودت میدونی چقد برا من عزیزی
هم عروس رو دوس دارم هم داماد رو
و واقعا از ته قلبم خوشحالم برای این وصلت
ولی نمیتونم برم. عروس خیییلی ناراحت شد
بهم گفت دوس دارم کنارم باشی ولی اگ فک میکنی من انقد مهم نیستم ک یذره از لجبازیت کوتاه بیای اشکال نداره
نمیدونم چ کنم خیلی استرس دارم حالم بده