ما توی کلان شهریم ومستاجریم
قراره بریم شهر خودمون بعد از اتمام درسمون ومستاجر مون رو بلند کنیم بعد خودمون بریم خونمون
پول پیش خونه ای ک تو کلان شهر هست رو شوهرم داده دستش داداشش اونم بجای بدهگاری ک ازش داریم برداشته و شوهرمم همچین خر کرده ک قبول کرده
الان شوهرم میگه تامدرکت بیاد همینجا میمونیم ومن کار میکنم ما هم اومدیم خونه خواهر شوهرم چون جا نداریم
از اینورم شوهرم ب داداشش گفته ۳۰ تومن بده ب مامان واوناهم میگن برای ما فرش بخر
انگار من وبچم نیستیم انگار مهم نیستیم برای شوهرم
نمیدونم میخواد از کدوم گور پول بیاره مستاجر رو بلند کنه میگه کارمیکنم
هعییی کل دارایی مون رو میده دست داداشش کلش رو ها
داداشش ی ورزشگاه زده تو داهاتشون بعد هر روز ی چیز جدیدی میسازع وشوهرمم شریک میشه درصورتی ک منو بچم داریم با بیپولی سر میکنیم
چکار کنم دارم خفه میشم
خدالعنت کنه داداششو ک تمام سرمایمون دستشه