تصور کن اکثر وقتایی رو که به خودت قول انجام کاری رو دادی و عملی نکردی. مثلا قول دادی لاغر شی، زبان بخونی، یه حرفه و هنر یاد بگیری، باشگاه بری، کارای عقب مونده رو انجام بدی و...
دلیلش فقط یک چیزه "خودت رو دوست نداری" سلف لاو و عشق و شفقت به خودت نداری. در نتیجه خودت رو در قبال خودت مسئول نمیدونی.
چرا وقتی که یکی از بیرون هست که تو مجبوری اون کار رو انجام بدی هرطور که شده حتی با بیحوصلگی هم انجامش میدی؟ آفرین چون یکی هست که در قبالش مسئولی و یه مسئولیتی رو برای تو تعیین کرده و تو هر شرایطی تو انجامش میدی.
ولی وقتی اون فرد خارجی و نیروی خارجی وجود نداره تو دیگه کاری نمیکنی چون خودت رو دوست نداری که بخوای در قبال خودت مسئول باشی.
قول میدی از شنبه ورزش کنی رژیم بگیری شنبه میرسه ولی خب تو ارزشی نداری که بخوای خودت رو جلوی خودت راضی نگه داری. دیگران همیشه مهمترن واسه همین اگر اونا نیروی خارجیت باشن جلوشون همه کار میکنی حتی با بیحوصلگی.
لازم نیست تکتک جنبههای زندگیت رو جدا جدا درست کنی تا به شکوفایی برسی، روی عشق و شفقت واقعی به خودت کار کن و بعد میبینی آدم با ارادهای میشی، از زندگی لذت میبری، استرس نداری، روابطتت خوب میشه، آدمای خوب میان تو زندگیت، فراواتی و عشق بیشتر میاد تو زندگیت، پیشرفت میکنی و جوری زندگی میکنی که لذت میبری.