یه جاری دارم همسایمه خیلی عجیبه و ازش میترسم ماهی یکی دوبار با شوهرش دعوا راه میندازه جوری جیغ میزنه همه همسایه ها میان بیرون حالا هرروز عصر دوتا بچه هاشو برمیداره میاد خونه ما منم درس دارم کار دارم روم نمیشه چیزی بگم حیاطمون با مادر شوهر مشترکه خودشون در باز میکنن میان داخل بچه هاش خیلی شیطونن میوه مالیدن ب مبل مدام میرن تو آشپزخونه در یخچال باز میکنن ماشین لباسشویی روشن خاموش میکنن نمک خالی کردن رو فرش و هر دفعه میان اینجا داد میزنن که گشنمه دیگه خودشم نمیگه بچه هارو بردارم ببرم خونه شام بدم یبار ماکارونی گرم کردم خوردن دیروزم مشغول بشور بساب بودم شام نداشتیم نیمرو درست کردم براشون خوردن جاریم دو ساعت میشینه بدگویی مادرشوهرمو و ی جاری دیگه رو میکنه درصورتی که مادر شوهرم سرش تو لاک خودشه کاری ب زندگی منم نداره امروز دیگه در خونه رو قفل کردم الان نیم ساعته بچه ها پشت در و پنجره نگاه میکنن و در میزنن منم فرار کردم تو اتاق پسرش دید فرار کردم حالا میترسم این دیوونه بیاد دعوا راه بندازه که بچه هامو راه نداد چیکار کنمممم
اصلا رو نده بگو حمام بودم هر سری ی بهانه بیار با شوهرت در میون بذار
دیروز میگفت میخام بچه هارو بزارم پیش تو برم خرید و دکتر گفتم پیش من نمیمونن گفت چرا تورو دوست دارن اخه تف تو شانس من کاش میتونستم خونه رو بفروشیم از اینجا بریم