سلام بچها من دیگه خسته شدم از کارای مادر شوهرم چیکارش کنم
چند ساله من دارم مقابله میکنم دعوا کردم منطقی توضیح دادم بزرگترها رو واسطه کردم خونه بابام قهر رفتم نمیفهمه که نمیفهمه
همش میگه دائما بیاین خونه ما اصرار داره من هرروز برم که به بهانه من پسرش پیشش باشه چون میدونم که از من بدش میاد منو هووش میدونه
مهمون داشته باشه باید صد در صد ما باشیم حتی اگه اون مهمون ده روز بمونه من شاغلم به شوهرم خبر چینی میکنه که چرا صبح تا شب میره سرکار یعنی چی همش میره میمونه اونجا خستم کرده بخدا میریم خونش دائما گله میکنه که تو به مامانت سر نمیزنی مامانتو نمیخای عین بچها کوچولو ها میره میشینه نازش میکنه هی عزیزم عشقم میکنه به شوهرم میدونم مامانه محبت مادرانه هست ولی بسه بخدا بسهههه به راهی جلو پام بزارین دیوونه شدم بخدا