2777
2789
عنوان

مادرشوهر

778 بازدید | 21 پست

وقتی میرم خونش همش باید یجا بشینم سر جام تکون نخورم دیروز رفتم عیادتش یه چشمش بسته بود بخاطر عمل اب مروارید .یلحظه بچم تو بغلم بود رفتیم اشپزخونش با اون یکی چشمش  داشت منو می‌آیید نمیدونم چرا😒😐

کاربر جدید نیستم قدیمیم که تعلیق شده بودم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

حالا من میرم اونجا با اینکه باردارم یه دقیقه نمیزاره بشینم ،همش میگه اینو بیار اونو بیار این کارو کن اون کارو کن ،ب خدا 5 دقه نمیزاره کونمو بزارم زمین ،پامو از در میازم داخل خونه میگه برو فلان چیزو بیار ازش بدم.میاد

حالا من خودم وقتی می رم خونشون از جام تکون

 نمی خورم. مگه در حد پهن و جمع کردن سفره. اصلا نمی تونم باهاشون راحت و صمیمی باشم. 

کنار آشیانهٔ تو آشیانه می‌کنم🌷تمام آشیانه را پر از ترانه می کنم🌹کسی سؤال می کند به خاطر چه زنده ای؟    و من برای زندگی تو را بهانه می‌کنم💙😘

حالا من میرم اونجا با اینکه باردارم یه دقیقه نمیزاره بشینم ،همش میگه اینو بیار اونو بیار این کارو کن ...

ن اینکه من عاشقشم🤣

کاربر جدید نیستم قدیمیم که تعلیق شده بودم

حالا من میرم اونجا با اینکه باردارم یه دقیقه نمیزاره بشینم ،همش میگه اینو بیار اونو بیار این کارو کن ...

چرا میری خب

چیزی ک اینجا بهش رسیدم اینه...در هر صورت حق با شماس و من عمرا ریپلای بزنم و بحث کنم چون زمان و انرژی هر دو برام ارزشمند تر از بحث با شماس

چرا میری خب



خیلی کم میرفتم خونشون ب شوهرمم گفتم من از صبح تا شب تو خونه خودمون کار کنم انقد خسته نمیشم ک ی ساعت میرم خونه مامانت ،

هفته ای ی روز میرفتم ب زور شوهرم الان پدر شوهرم زانوهاشو عمل کرده مجبورم زود زود بذم

حالا من خودم وقتی می رم خونشون از جام تکون نمی خورم. مگه در حد پهن و جمع کردن سفره. اصلا نمی تونم با ...

والا انقدر ک نیش میزنن آدم دلش میخواد رفتنیم یه لشکر از خونواده خودشو با خودش ببره تا تنها گیرمون نیارن 

کاربر جدید نیستم قدیمیم که تعلیق شده بودم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792