منم روز بعدش باهمکار شوهرم هماهنگ کردم شوهرمو بیاره واسه نهار توی اولین رستورانی که رفته بودیم... کیک و بادکنک گرفتم به دوستشم گفتم فیلم برداری کنه رو کیکم نوشتم سه نفره شدنمون مبارک بابایی همسرم خیلی گریه کرد تو رستوران کلا یه قاچ پیتزا خورد همش بهم خیره میشد و لبخند میزد