من ۳۸ هفته کامل که بودم ساک بچه و وسایلمو اماده کردم و فکر میکردم حداقل ۴۰ هفته زایمان میکنم
۳۸ و هفته وچند روزم بودم که ساعت ۳ نصف شب یهو از خواب پریدم بعد متوجه شدم داره ازم اب میریزه اخه روزش کلی کار کرده بودم حمام کردم غذا پختم پیاده روی کردم و خیلی خسته بودم
خلاصه اولش خیلی ترسیدم که کیسه ابم سوراخ شده بود یه جوری که هر چند دقیقه انگار یه لیوان اب کوچیک ازم میریخت!ولی چون اگاهی داشتم که اگر کیسه اب پاره بشه باید سریعا برم بیمارستان و خونسردیمو حفظ کنم منم دقیقن خیلی ریلکس خیلی اروم رفتم شوهرمو بیدار کردم و بهش گفتم کیسه ابم پاره شده باید بریم بیمارستان
اصلا حس نگرانی و ترس و استرس به شوهرم ندادم این بهترین کارم بود
هیچ دردی اصلا نداشتم رفتم بیمارستان دو سه بار معاینم کردن که کامل کیسه ابم پاره شد و کلییی ازم اب رفت
خلاصه گفتن اگر درد داشتی بگو من هیچ دردی ندلشتم تا ساعت ۹ صبح دیگ اومدن بالاسرم که درد داری یا نه باز نداشتم.
رو تخت دراز کشیدم بهم ازاین کمر بندا دادن و قلبمو چک میکردن
و امپول فشار بهم زدن دیگ کم کم دردام شروع شد منه غافل فکر میکردم این درد زایمانه اولش خیلی کم بود چون زایمان اولم بود نااگاه بودم.
ولی نزدیکای ظهر بود ک دردای اصلیم شروع شد اینقدر زیاد بود انقدر شدید بود فقط داد میزدم هیچی نمیفهمیدم هرچند دقیقه یکبار دردم میگرفت و مدام احساس دسشویی میکردم
یه بار پاشدم رفتم دسشویی ک پرستا اومد گفت حق نداری از تخت بلند شی شاید بچه بخواد بیاد چرا رفتی دسشویی و این حرفا
خلاصه شرمنده میگم من جامو خراب کردم و از شرمندگی قبل اینکه پرستار بیاد خودم بردمش انداختمش سطل اشغال
که اصلا نباید از جات بلند بشی و خیلیا اینکارو میکنن و طبیعیه ولی من حساس بودم
دیگ از درد داشتم منفجر میشدم ساعت نزدیک ۲ بعد ظهر بود اینقد زور زدم و میگفتن زور بزن منم پاهامو یکم بردم سمت شکمم و تا میتونسم زور زدم یهو پرستار گفت سرشو دیدم موهاشو دیدم
گفت پاشو ببریمت اتاق زایمان
از خوشحالی کیف کردم ک داره دنیا میاد
دیگ روی تخت زایمان دوتا زوووور خوب زدم بچم اومد بیرون اینقدررررر راحت شدم اینقدررر حالن خوب بود ک از تخت خاستم بلند بشم دکتر گفت کجا کجا یه زور بزن جفتت نیمده اونم زور زدم جفتم اومد
باز خاستم پاشم از تخت گفت کجا کجا وایسا بخیت کنم
ینی بخیه رو که اصلا نفهمیدم و