بچها من دختر غیر مذهبی بودم که باهمسر مذهبی ازدواج کردم و خانواده ثروتمندی دارم تو تاپیک های قبلی توضیح دادم همسرم خانواد معمولی تری هستن بااینکه اوایل ازدواجمون خونه خرید من راضی نشدم اونجا برم اومدم کنارخونه ی مامانمم که بابام بهم داد تا نزدیک مامانمم باشم و متاسفانه بیماری تو قطبی دارم که باکمک همسرم درحال درمانه من خیلی این روزا به خدا اعتقاد پیدا کردم داشتم از حسم تو تاپیک قبلی میگفتم یهویی یه خانم شروع کرد فحش دادن شوهرت بخاطر پولت اومده درحالی که جفتمون کارمند هستیم همسرم شغل ازادهم داره مادرم پدرم از دلخوشی به من پول میدن خب بچشونم مگه کار اشتباهیه؟ ولی این خانم هرچی رسید گفت حتی بیماری منم مسخره کرد خیلی دلم شکسته خیلی ناراحت انگار غصه تمام قلبموگرفت من فقط داشتم خداروشکر شکر میکردم منو تو مسیر درست قرار داد!مگه اصلا بده خانوادت حمایت کنن من گفتم همسرم ماشینو عوض کرد تو قسط کمکش کردم این خانم گفت نههه تو داری باج میدی اینا مگه بده به همسرت کمک کنی!؟؟؟ اصلا حرفاشو درک نمیکنم خیلی قلبم گرفته😭
من کلی انرژی منفی به شما بدم شما فراموش میکنی شماروهم مسخره کنم به شوهرتم انگ بزنم؟
اره بابا همین بغل یه کاربره ردی سر یه سوال برگشت بهم گفت تو دلت سیاه نشستی بابات بمیره از تاپیکات مشخصه چه ادمی هستی خدا الهی بچه بهم نده اگر مثل تو بود و فلان
این در حالیه که نصف تاپیکام دعا برای بابامه و اصلا سوال من به چرت و پرتا ی ایشون ربطی نداشت به جون همون بابام که اگر جز همین ثانیه بهش دیگه فکر بکنم