^===خوشبختی چون سرابی دور دست ..و دل دریغ؛از نوری در این سیاهی ....این بغض سنگین -__- این خستگی مفرط ---این حس تهی ؛؛ همه و همه ؛ داستانی ست که هرگز به پایان نمیرسد ===^
گاهی دلم میخاد منم ی تیکه عشقی چیزی از شوهرم بزارم بترکه از حسودی ولی خو بارهاااا ثابت شده بهم ک خیلی چشش شوره شاید باورت نشه دخترم فرستادم خونش صجیح سالم هیجوقت نمیفرستمش دخترم اومدنی مریض بود دوروز نمیتونست اب بخوره بی دلیل بالامیاورد
یسریا میخوان بگن من از نظر رفتاری خیلی اوکیم و نرمالم و مدیریت رابطه دارم
اینو تو محیط کار به کرات دیدم
عمیقا دوست دارم برم اونجا که فصلاش برعکس کل دنیاست! کریسمسش تو تابستونه و بجای آدم برفی، آدم شنی تو ساحل درست میکنن. کی به کیه؟! شاید منم یه روز یه اوزی لیدی شدم 🌠
هر وقت دیدی کسی اصرار داره به همه نمایش بده رابطه عاطفی خوبی داره
بدون که اون رابطه یه چیزی کم داره که تایید بیرونی لازم داره
من مادریام که روزی خونهاش از صدای بچههاش گرم بود، اما حالا بدون حضور دائمیشون زندگی میکنه.از همسر اولم جدا شدم، حالا در کنار همسر جدیدم مسیر تازهای رو شروع کردم…بچههام رو میبینم، از دیدنشون محروم نیستم— اما درد من، فقط ندیدن نیست…درد من اینه که نمیتونم هر روز، هر لحظه، مادری کنم همونجوری که دلم میخواد.مادری، فقط به اسم و دیدار نیست… به لمس لحظهلحظههاست.و من هنوز مامانم، با تمام جانم.