تازگیا یه چیز جدید یاد گرفتم،با آدم ها هیچ حرفی نمیزنم...میوتشون کردم تا نوتیفی نبینم...رد تماس میزنم و دیگه دلیلی نمیبینم که دروغ بگم تا دلش نشکنه...صادقانه پیام میدم و میگم:حوصله ندارم الان حرف بزنم...اگه خیلی مجبور شم به یه سوال اضطراریشون درمورد چیزی که من فقط بلدم جواب بدم ،بعد از جواب دادن سریع میگم:ببخشید من خوابم میاد همین الان باید بخوابم و اون آدم سریع ازم خدافظی میکنه و میگه باشه بخواب...منم از چتش میام بیرون و دوباره به سقف زل میزنم...به معنی واقعی کلمه توانایی هیچ گونه ارتباط با موجودات دوپا رو ندارم...ولی خب استاد موجود دوپاعه،هم کلاسی هام،خواهرزادم،فامیلام،دوستام و...اگه میگم دلم میخواست توی دنیام فقط گربه ها باشن واقعا راست میگم...دیگه توانایی و کشش آدم ها رو ندارم...اگه عمر طبیعی آدم ها ۷۰ سال باشه من تازه ۲۷ تاشو اومدم و اینه!من حتی انرژی برای سی هم ندارم چه برسه ۷۰!واقعا تکلیف آدمایی که نمیخوان ادامه بدن چیه؟خب من نمیخوام ادامه بدم باید چیکار کنم؟مگه میشه به زور به یکی گفت ادامه بده؟خب من نمیخوام...نمیخوام حتی فردا رو ببینم چه برسه به چند ساااال...آره خب لباس میخرم،نوبت دکتر پوست میگیرم،سر کلاس آنلاین میشم،سرما بخورم میرم دکتر،غذا میخورم اما خب اگه بهم بگن فردا دیگه بیدار نمیشی مامانمو برای دفعه ی آخر بغل میکنم و میخوابم
تازگیا یه چیز جدید یاد گرفتم،با آدم ها هیچ حرفی نمیزنم...میوتشون کردم تا نوتیفی نبینم...رد تماس میزنم و دیگه دلیلی نمیبینم که دروغ بگم تا دلش نشکنه...صادقانه پیام میدم و میگم:حوصله ندارم الان حرف بزنم...اگه خیلی مجبور شم به یه سوال اضطراریشون درمورد چیزی که من فقط بلدم جواب بدم ،بعد از جواب دادن سریع میگم:ببخشید من خوابم میاد همین الان باید بخوابم و اون آدم سریع ازم خدافظی میکنه و میگه باشه بخواب...منم از چتش میام بیرون و دوباره به سقف زل میزنم...به معنی واقعی کلمه توانایی هیچ گونه ارتباط با موجودات دوپا رو ندارم...ولی خب استاد موجود دوپاعه،هم کلاسی هام،خواهرزادم،فامیلام،دوستام و...اگه میگم دلم میخواست توی دنیام فقط گربه ها باشن واقعا راست میگم...دیگه توانایی و کشش آدم ها رو ندارم...اگه عمر طبیعی آدم ها ۷۰ سال باشه من تازه ۲۷ تاشو اومدم و اینه!من حتی انرژی برای سی هم ندارم چه برسه ۷۰!واقعا تکلیف آدمایی که نمیخوان ادامه بدن چیه؟خب من نمیخوام ادامه بدم باید چیکار کنم؟مگه میشه به زور به یکی گفت ادامه بده؟خب من نمیخوام...نمیخوام حتی فردا رو ببینم چه برسه به چند ساااال...آره خب لباس میخرم،نوبت دکتر پوست میگیرم،سر کلاس آنلاین میشم،سرما بخورم میرم دکتر،غذا میخورم اما خب اگه بهم بگن فردا دیگه بیدار نمیشی مامانمو برای دفعه ی آخر بغل میکنم و میخوابم
سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت " وقتی کسی عنوان و متن تاپیکش یکسان نیست، به خودتون احترام بذارید و جوابش رو ندید و اجازه ندید هر کسی بتونه گولتون بزنه و به هدفش برسه! خودتون براز خودتون ارزش قائل باشید 😘