آره تازه اومده بودم سر خونم زن ِ دوست ِ شوهرم با شوهرش اومدن خونمون سر زده و شوهرش ازش پرسید مهرناز حاضری یک ساعت توی این خونه زندگی کنی؟
مهرناز نگاهشو چرخوند قیافش کج کرد گفت آره بعد به من نگاه کرد با لبخند
منه تازه عروس هنوز جهازمو باز نکرده بودم زدن تو ذوقم