سلام
شوهرم تازه رسيده بود خونه دخترم كه ٨ ماهشه بغلش بود منم از ديشب حالم خوب نبود چون دخترم خوب نخوابيده بود منم گيج گيج بودم
خلاصه شوهرم كه اومد بچه رو دادم بغلش كه يك كم بشينم چايي بخورم خير سرم تو آرامش
همين كه نشستم بچه رو آورد پيشم اينم شروع كرد از سر و كول من بالا رفتن و تو يه لحظه چاي جوش ريخت روم و سوختم
انقدر عصباني شدم كه نگو
ديگه هرچي از دهنم در اومد به شوهرم گفتم اونم آخرش عصباني شد فحش داد و از خونه رفت بيرون
اه اعصابم خيلي خرده بدجورم از مردن به پايين سوختم
شوهرم هميشه همينطوره يه لحظه هم كه بچه بغلشه يا ميذاره سرش بخوره به يه جا يا مياره پيش من و نميذاره آرامش داشته باشم
خب منم آدمم ديگه منم ميخوام حداقل يه چاي كه ميخورم تو آرامش باشم