الان براتون تعریف میکنم چی شد ،ممکنه یکم طولانی شه ولی ممنون میشم بخونید و خواهرانه راهنمایی کنید 🌹
من یه برادر دارم که تقریبا ۲۳ سالشه
دیشب با بابام دعواش شد و خیلی بد دعوا کردن
بابام یه سری کار داد به داداشم که انجام بده بعد داداشم هی بد کار میکرد یحور انگار زورش میومد دلش نمیخواست برای بابام کاری انجام بده ،بابامم خیلی عصبانی شد و خیلی دعوا کردن ,حالا تو این دعوا سر یه موضوع دیگه هم باز شد که مربوط به پریشب بود ،پریشب داداشم با من بحثش شد و خیلی ناراحتم کرد یکی از حرفاش این بود که باید دو تا تو گوشی به این زد تا آدم بشه و..... خلاصه خیلی ناراحت شدم تا صبحش داشتم گریه میکردم که کل صورتم درد میکرد و تیر میکشید ،
ماجرایی که تعریف کردمم یه بحث خیلی جدا داشت و توی این دعوا بابام اینقد عصبانی شد که با مشت زد داخل ماشین داداشم و....... یعنی یحور بود که اگر جلوشو نمیگرفتیم کار از کتک کاری به در بود یعنی شاید ماشینو که داغون میکردن ،اتیششم میزدن🥲💔( در این حد اوضاع بد بود)
و حالا داداشمم بدجور لج کرده اصلا حرف زدن باهاش فایده نداره و اهمیتی هم نمیده!
حرف حساب بابام اینه که همه باید تو این خونه کمک بدن و داداشمم باید کاری که بهش میدیم رو انجام بده از اون طرف داداشم هیچ کاری برا بابام نمیکنه شده حتی دروغ میگه میخوام برم دانشگاه که تو خونه نباشه و میگه هر کی کار خودشو انجام بده و من براش( برای بابام منظورشه) هیچ کاری نمیکنم و تو روشم وایمیسم 😞
یعنی وضعیت خونه این مدلی شده که اگه این دوتا باهم کنار نیان منو مامانم این وسط داغون میشیم ،چون دروغای داداشم بیشتر میشه و ....
مامانم این وسط میگه یکم دیگه داداشم کار کنه بره ازدواج کنه مستقل شه که اینقد بحث نکنن که من کاملا مخالف خیلی ببخشید ولی این از اون سسشعرای تهش بود!یعنی چی پسر ۲۳ ساله ازدواج کنه ،من داداشمم میشناسم که اون بلوغ فکری برای ازدواج نداره و خودشو بدبخت میکنه!.... از یه طرف دیگه هم اگر بخواد مجردی زندگی کنه اوضاع بدتر میشه ،رفیقای نابابش هر شب ریختن تو خونه و......
دارم دیوونه میشم دیگه 💔😭😭