من از ۱۳ سالگی تا ۱۹ سالگی عاشق یکی بودم
یه عشق پاک که هیچوقت نگفتم بهش ولی تو ذهنم هر روز و هر شب بهش فکر میکردم.
اونم یه حسایی داشت ولی هیچوقت بیان نکرد چون قرار بود بره از ایران
خلاصه ایشون رفت و من ازدواج کردم
امروز قراره بعد از ۵ سال توی یه مراسمی ببینمش
هنوزم قلبم هیجان داره از خودم بدم میاد که شوهر دارم و اینجوری شدم ولی دست خودم نیست
انگار تمام حسای گذشته برگشته
اینم یگم هیییچ چیزی بین من و ایشون نبوده حتی به حرف