سلام خانما انقد عصابم خورده دارم سکته میکنم امروز شوهرم زنگ زد گفت با برادر شوهرم اینا شام دعوتشون کنم بریم بیرون من زیاد راضی نبودم ولی گفتم باشه زنگ زد به برادر شوهرم گفت اونم گفت بزار برم خونه بهت خبر میدم بعدش خودش زنگ زد گفت میاییم ما هم بلند شدیم رفتیم وسیله اینام بردیم بعدش زنگ زدیم گوششیون خاموش بود بعد شوهرم پیام داد گفت ما پارکیم شمام بیایین برادر شوهرم پیام داده میگه بچه ها خوابیدن بعدا میاییم حتی زنگم نزده توروخداا شنا بگین جای من بودین چیکار مبکردین منم با شوهرم دعوام شد زهرمارمون شد