نمیدونم والا ندیدم ولی من یادمه که بچه بودم من و مامانم و دختر خالم زیاد میرفتیم خونه یکی از خاله هام
و خاله ی من بخاطر فوت پسرش چون بهش شوک زیادی وارد شده بود سکته میکنه
من اون زمان فکر میکنم کلاس دوم یا سوم بودم
اونجوری که مامانم تعریف میکرد این بود که خودش و دختر خالم ی پسر بچه رو میدید که صورتش مشخص نبود و یک شرتک رنگ نارنجی میپوشید و از این اتاق به اون اتاق میرفت و هرموقع که من اونجا بودم هذیون میگفتم مثلا میگفتم یکی بهم میگه که اذیتت کنم
و بعد از این ماجرا خالم دوباره سکته میکنه..