2777
2789
عنوان

طبیعیه که همسرم نگاهم نمیکنه

| مشاهده متن کامل بحث + 513 بازدید | 28 پست
عاشقش شدمبعد سرطان گرفت میگفت نه من اما دوسش داشتمممکن بود هیچوقت بچه دار نشه اما من خواستمچی بگم

دورت بگردم آخهههه

ببین باهاش حرف بزن نزار عشقتو از دست بدی

کاربری دست چند نفره به خدا کمبود شماره بود ؛ هر فردم شعور اینو داره که تو تاپیکای مخصوص به سنش شرکت کنه❤️دهان شما خروجی افکار شماست وقتی باز میشود سریعترین راه برای درک شخصیتتان دراختیار مخاطب قرار میگیرد مواظب ویترین شعورتان باشید،تا افکار و وجودتان خریدارهای بیشتر داشته باشد!

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دور و برتون مثل من دیدیداخرش چی شدتو خونه ی پدرم هستیمخودمون خونه ساختیم رهن مستاجر بدزم میریم خونمو ...


نمیدونم والا شایدم باشه منکه داخل زندگی اطرافیان نیستم کسی هم از جزئیات زندگیش واسه کسی نمیگه 

ولی انشالله که خدا آرامش رو برگردونه به زندگیت

بچه ک بودم همش میگفتم نکنه رو پیشونیم نوشته باشه ک ب چی فک میکنم.

حالا ک بزرگ شدم و فهمیدم فکر آدما رو نمیشه خوند دوست دارم خدا جوری ما رو خلق میکرد ک فکر و اندیشه و قلبمون رو پیشونی مون نوشته میشد

اینجوری شاید ن دلبسته ی خیلیا میشدیم و نه دلسرد از خیلیا

شایدم هیچ وقت اشک مهمون چشمان کسی و درد همدم قلب کسی و تنهایی قسمت کسی نمیشد.

بچه داری؟

^===خوشبختی چون سرابی دور دست .‌.و دل دریغ؛از نوری در این سیاهی ....این بغض سنگین -__- این خستگی مفرط ---این حس تهی ؛؛ همه و همه ؛ داستانی ست  که هرگز به پایان نمیرسد ===^

دور و برتون مثل من دیدیداخرش چی شدتو خونه ی پدرم هستیمخودمون خونه ساختیم رهن مستاجر بدزم میریم خونمو ...

ابدا با این مرد نمی‌مونم هزار تا هم بچه داشته باشم 

بازم اجازه نمیدم تا این حد تحقیرم کنه 


کاش همیشه شب باشه ،تاریک باشه ،پاییز باشه.

تو که خونه باباتی شوهرت که سرطان داشته با پاش موندی قدر ندونسته خاک تو سرش

^===خوشبختی چون سرابی دور دست .‌.و دل دریغ؛از نوری در این سیاهی ....این بغض سنگین -__- این خستگی مفرط ---این حس تهی ؛؛ همه و همه ؛ داستانی ست  که هرگز به پایان نمیرسد ===^

تو رو خدا مواظب دختراتون باشید

من مادرم شوهرم زد زیر چشمم خون با فشار زد بیرون همش میگفتم مگه چشممو هستم

ب پلیس زنگ زدم مامانم رد کرد رفت

تو رو خدا اگه مادری پست منو میخونه نکن با دخترت دخترت رو فدای آبروت نکن.دخترت گناه داره

بچه ام فقط یک ماهش بود اونموقع

لعنت ب سرنوشت من

ابدا با این مرد نمی‌مونم هزار تا هم بچه داشته باشم بازم اجازه نمیدم تا این حد تحقیرم کنه

منم دوست ندارم بمونم.چ کنم.زجر میکشم.خ.دشم گاهی میگه سکته نمیکنی خلاص بشم از دستتت

معلوم نیست من چرا گرفت

بی معرفت بی وجدان

کاش مادرم دستمو میگرفت منو میبرد از اینجا پدرم تو گوشش میزد

کاش ی نفر داشتم...کاش

خدا لعنتش کنه.دل بزرگی داری که تا اینجا دووم آوردی خدا دلتو دریا کنه ،اونم ان شالله تقاص میده غصه نخور

چه آرامش عجیبی است در جوار خودم،خودم برای خودم ،با خودم ،کنار خودم...
منم دوست ندارم بمونم.چ کنم.زجر میکشم.خ.دشم گاهی میگه سکته نمیکنی خلاص بشم از دستتتمعلوم نیست من چرا ...

اگه منتظری که بقیه بیان کمکت کنن باید بگم اشتباه میکنی 

تنها کسی که می‌تونه بهت کمک کنه فقط خودتی و بس

کاش همیشه شب باشه ،تاریک باشه ،پاییز باشه.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز