بچها من به اجبار خانوادم با پسر عمم نامزد کردم
یک تایمی نامزد بودیم واقعا نتونستم تحمل کنم جدا از مشکلات و ...
اصلا نمیتونستم حتی یک ثانیه نگاهش کنم اینقدر بدم میومد ازش اینقدر ازش تنفر بی دلیل داشتم
نامزدی بهم خورد
مجددا نامزد کردم با شخصی دیگه
از پارسال تا خالا تصمیم داریم عقد کنیم هر دفعه یکی فوت میشه
دفه اول دوروز قبل از عقد در حالی که همه کارهامون ردیف و رزرو بود یه خانم فوت شد و بابام اجازه عقد نداد
بعد از اون دیگه هر وقت چهلم شخص قبلی بود دوروز قبلش یکی دیگه فوت میکرد
به همین ترتیب نزدیک ۶ ماه داره میگذره یعنی چهلم به چهلم یکی میمیره
یک روز رفتیم ازمایش خون دادیم همون روز اومدیم خونه یکی فوت شد
یکروز پنجشنبه چهلم این شخص بود ما میخاستیم جمعه عقد کنیم باز پنجشنبه صبح یکی دیگه فوت شد
الانم محرم و صفر و البته فک کنم این پنجشنبه چهلم باشه
نمیدونم واقعا چیشده ولی این نامزدی طولانی داره اذیتم میکنه و برام مشکل ایجاد کرده
از وقتیم که نامزد کردیم گره پشت گره درآمد نامزدم صفر شد کلی ضرر کرد و ...
احساس میکنم عمم طلسمم کرده اخه خیلی چشمشون دنبالمه