ما یه عروسی رفتیم یه خانما غریبه نشست کنارمون ببخشید میگم ولی ازون بوتاکسی ها ژل و... گفتم چه با شخصیته با گوشی آیفون تو دست پسرش میرفت میزهایی که خالی بود میوه میآورد من اولش متوجه نشدم
یهو مامانم خم کیفش از زیر میز بیاره شاباش رو بده دیدیم این خانم کیسه بززززززرگ پر کرده هیچی نگفتیم فقط خانمه خندید گفت ما فامیل دامادیم ۲برابر اینارو بهش پول میدیم درحالی که ما فامیل داماد بودیم مادر داماد موقع اموال پرسی اصلا خانمرو نمیشناخت ،موقع شام منو و مامانم و زنموم یکم برنج کشیدیم یهو دیدیم این خانم همهههه غذاهارو پک کرد این خانما که پذیرایی میکنن میشناختنش
همه رو برد😐
علناً هیچی برا ما نذاشت
اولین عروسی بود که اینجور شد و هیچی ازش نفهمیدم 😂