کاش بمیرم اصلا
دارم سگ میشم از تنهایی
ماشین هم ندارم برم بیرون
دوست و رفیقم ندارم
من کلا از دبیرستان سه تا دوست داشتم
یکیشون خیلیییی اوپن هست و مشروب میخوره و اینا من کاریش نداشتم ولی چون من مذهبی بودم از من فاصله گرفته جوابمو نمیده اصلا بخدا یک بارم نگفتم چرا یا نصیحت نکردم فقط شهر ما کوچیکه یبار گفتمش وقتی پارتنرت مشروب خورده نذار رانندگی کنه
همین البته بعد ازون هم یه مدت باهم بودیم ولی دور شدیم از هم
یکی از دوستام اصلا با من خوب نبود همش میگفت با شوهرت بیاین دنبالم موزیکای مورد علاقه شوهرم رو میذاشت تو ماشین از حرفای من تماااام ایراد میگرفت همش شوهرمو تایید میکرد هرجا میخواستیم بریم میگفت منم ببرید منم باهاش کات کردم یکی از دوستامم رفته شهر دور 😢
شوهرمم شهر دور کار میکنه
از خونوادمم دورم
خیلی تنهام حوصلم پوسیده
زنگ میزنم شوهرم حرف بزنم یه کارگر که همیشه پیششه این مدت هم نزدیک ۱۰ تا کارگر اونجان میگه نمیشه جلو اینا با خونواده حرف بزنم صمیمی میشن
یکیشون حتی شب هم پیششه
سنم هم کمه نمیخوام بچه دار شم دارم از تنهایی میمیرم