تجربه میگم ،
تابستون 1403 بود و عاشق و دلباخته پسری شدم و هرکاری کردم براش قبول نکرد
التماس کردم قبول نکرد عاشقش بودم قبول نکرد
6 ماه گریه کردم براش قبول نکرد
هر روز از دور نگاه میکردیم هم دیگه رو اون نگاهش رو میگرفت ولی من چشام اونو میدید
خداروشکر سال 1403 گذشت به خوبی و من با پسرعمه اون فرد تو رابطه ام 7 ماهه
دنیا میگذره روزا میگذره
به نظرتون چیشد
الان اون پسره دوسم داره :)
ولی بخاطر پسرعمه اش نمیتونه چیزی بگه
کارما که میدونید چیه
یه کاربر تو یکی از تایپک هاش نوشته بود وقتی یکی رو اونقدر عاشقشی که مثل خدا میمونه برات
خدا هم برای خودش شریک نمیخواد ، پس کاری میکنه که نشه و تو حست عوض بشه
بله دوستان
دارم میگم با خودتون این کارو نکنید بخدا نمی ارزه