بچه ها امروز اثاث کشی خواهرم بود خورد خاکشیر شدم پریودم بودم . از صبح رفتم عم الان اومدم بازم هیچی نچیذیم کل وسایلاش وسط خونست .
فقط خونه رو تمیز کردیم .
اومدم شوهرم میگع مادرش ساعت 6صبح فردا عمل چشم داره میگه ب مامانم گفنم تو میای گفته ن اون رفته اثاث کشی خستست فردا هم میخواد بره باز .
بازم دلم میسوره میگم بلاخره همراه میخواد دخترشم تازه سقط کرده نمیتونه بیاد براش بیمارستان نمیدونم برم یا ن وسایلا خواهرمو نچیذیم فردا میخاسدم برم .
اگه فردا باش برم باید بیذم ناهارم من بذارم با شام . چون طبفه بالای مادر شوهرم ایناییم