از نصف دیدم چیزی ک دیدم ی کشور با ی کشور دیگه جنگ میکنن و پیروز میشن
ب مردم کشور شکست خورده میگن بیاین با ما باشید جاتون امنه و فلان
یه عده حتی سرباز کشور متجاوز میشن
زنها و مردها و از هم جدا میکنن
در این بین آیدا خانم معلم شهر ب عنوان نماینده صلیب سرخ بین مردم و نظامیهاست و حرفای اونارو برا مردم ترجمه میکنه
زنها و مردها رو ب زور از هم جدا میکنن
آیدا تلاش میکنه همسر و پسراشو نجات بده و پیش خودش نگه داره ک نمیشه و ب زووووور جدا میکنن از هم
بعد تمام مردارو میبرن تو ی جای بزرگ از پنجره ها ب همه شون شلیک میکنن و میکشنشون و دسته جمعی خاکشون میکنن
بعد ی فریم دیگه از زندگی رو نشون میده
شهر آروم شده آیدا برگشته ب خونه ی قبلیش ک چند نفر دیگه ساکن هستند و
ساکن جدید عکسای خانوادگیشونو میاره و میگه فک کردیم صاحبای این خونه مردن و آیدا میگه حتی جنازه های همسر و پسرامو بهم تحویل ندادن
بعد نشون میده جنازه هارو از گور کشیدن بیرون و آیدا از بین لباساشون میشناستشون
خیلی سخته بچه ها
خداروشکر ک در امنیتیم
و این امنیت و هم مدیون غیور مردمان مون هستیم ک از جونشون برای حفظ این خاک مایه گذاشتن
و تاریخ نشون میده ب دشمن نباید نباید نباید اعتماد کرد