خواستگاری اجباری و ترس از ازدواج
رابطه ای کع الان توش هستم و دوس پسرم میگه عاشقم شده و التماس میکنه نرم اما من حسی بهش ندارم اما از اون طرف دلم براش میسوزه و نمیتونم کات کنم
سرکار رفتنم و پولی که به سختی درمیارم
کنکور خوندنم که میخاستم برم یه شهر دیگه درس بخونم اما همشو نقش بر آب میبینم تمرکز ندارم بخونم
لعنت به این روزا هیچ وقت نشد یه تابستون آب خوش از گلوم بره پایین
همه صورتم از استرس و فشار پر از جوش شده ، بدبیاری پشت بدبیاری