بچه ها من ۶ ساله تو رابطم . بعد سه سال خواستگاری کرد و جواب رد دادن خانوادم چون اصلا بهم نمیخوریم نه خودمون نه خانواده هامون. ۳ سال جنگیدم و نشد خلاصه خودمم سرد شدم دیگ نمیکشم و میخوام کات کنم . هربار نمیزارع . الان باز باهاش صحبت کردم که کات کنیم مگه از خر شیطون میاد پایین. عذاب وجدان بهم میده. دلم میسوزه براش . همش جلومو میگیره. بعد از ۶ سال رابطه نمیخوام بد تموم شه چون روزایی خوبی باهم داشتیم میخوام منطقی تموم شده که ایشون اصلا کوتاه نمیاد پس من چکار کنم . شرایط خانوادم هم با یک پدر معتادش خیلیییی بده از هر دو طرف اذیتم
هیچ منطقی در کار نیست تو بهش وابسته شدی منطقی بگی بدرد هم نمیخوریم تمام آیا نتیجه گرفتید بار اول و دوم سوم اون نمیخواد تورو ازدست بده چون نمیتونه همچین گزینه ای تو خوابش ببینه وتو ساده وابسته اش شدی داری به یک گل مصنوعی آب میدی تا غنچه اش باز بشه و فرجی بشه این واقعیت خودت گول نزن ببخشید رک گفتم بهت این برداشت منه حالا منطقی و...داری خودت تسلی میدی
تو مرا آزردی . که خودم کوچ کنم ازشهرت ...بکنم دل زدل سنگت توخیالت راحت.....میروم از قلبت...میشوم دورترین خاطره در شبهایت..توبه من میخندی .وبه خود میگویی باز می آیدومیسوزد از این عشق...بر نمیگردم نه ...میرم انجا که دلی بهر دلی تب دارد..عشق زیباست حرمت دارد ...تو بمان تو بمان.......(کاش گریه های در خفقان وفریاد در سکوتم میدیدی بهم بد نمیکردی)