منم یه روزایی تو زندگیم آرزوم مرگ بود
باورتون نمیشه اگه بگم تو کربلا زیر قبه دلم میخواست آرزو کنم بمیرم ولی دلم واسه بچه هام سوخت و از امام حسین نخواستم که بمیرم
ولی الان بعد دو سال واقعا خوشحالم که زنده ام
که کنارشونم
که تونستم تنهایی و فقط با توکل به خدا زندگیم رو از نو بسازم
خدا میدونه چقدر با نفسم جنگیدم
الان هم نمیتونم بگم کاملا از همه چیز راضی ام
ولی پذیرفتم
به قول یه استادی میگفت خوش بختی یعنی پذیرفتن شرایط غیرقابل تغییر
و خود این پذیرفتن خیلی خیلی خیلی سخته و صرفا موندن و رنج کشیدن نیست
پذیرفتن رشد و تغییر و ایمان میخواد
الان در آستانه ۳۰سالگی میدونم که دنیا خیلی بالا و پایین داره
یه روز به کاممونه و خوشحالیم و سرمست و یهروز دیگه به قدری غم تو دلمونه که فقط میخوایم دیگه نباشیم
و نبودن راحت ترین و بدترین راهه
شاید اگه ۵سال پیش بود همچین حرفی فقط رو زبونم بود
ولی الان تو قلبمه