هی خواهر هیچی نمیدونی از زندگی من
مادرش یک الدنگ بدتر از خودش
آقا تریاک میکشید بعد مادرش عین خیالش نبود صد بار گفتم
میگف صبر کن خدا بزرگه
نگو خودشون قوم معتاد بودن من از اول نمیدونستم فکر میکردم این شوهر من فرق داره معتاد نیس
بعد دعوا کردم ۳ ماه قهر بودم .....