2777
2789

من مشهدم ولی همیشه به شماها فکر میکردم واقعا ترس داشت 

دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش/سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش /یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری/راضی به همین چندقلم مال خودت باش 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ما بودیم 

ترس که بود دروغ نمیگم

اما موندیم

کادر درمانم موندم چون توی این روزا باید به مردم خدمت کنم

با افتخار البته



ما بدین در نه پی حشمت وجاه آمده ایم      از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم  

ما قبل جنگ رفته بودیم تهران به خانواده‌م سر بزنیم, روز دوم جنگ با خانواده‌م رفتیم آمل. از شدت ترس نمی‌تونستم بخوابم اصلا.

هرکسی که موند لایق مداله

صدف دریایی / بسیار نادر   / در صورتی که در مورد ارشد سوالی توی ذهنتونه باهام در میون بذارید / اگه الان اونجایی هستی که فکر می‌کنی آخرشه, فقط به این فکر کن که خیلی‌ها از موقعیت‌هایی جون سالم به در بردن که هیچ‌وقت تصورش هم نمی‌کردن. به جای اینکه زندگی رو تموم کنی, درستش کن./ همه‌تون رو دوست دارم (به جز اونی که خودش می‌دونه).  

من میترسیدم ولی موندم تو تهران ولی یه روز رفتیم کرج البته کمتر میترسیدم فقط ذکر میگفتم و سوره فتح میخوندم کشورم موفق بشه. 

 یه شب بیمارستان بودم نزدیک اونجا را زدند و خیلی مرگ نزدیک احساس کردم ولی دیگه آماده مردن شدم و سپردم به خدا ترسم کم شد طوریکه دکتر به مامانم گفت دختر تو نمیترسه. 

کتاب دا

و کتاب معصومه آباد را بخونید چقدر نترس بودند

چرا ما باید الان آنقدر بترسیم در هرصورت از مرگ گریزی نیست الان نه چندسال دیگه


داستان کربلا داستان تباهی انسان هاست. داستان کربلا نشانگر این است که آدمی تا چه حد می‌تواند سقوط کند. خدایا نگذار از سقوط کنندگان دوره خودمان باشم، خدایا مراقبم باش  خدایا از فتنه هامیترسم، از آخرالزمان و فریب هایش میترسم. خدایا از آخرالزمان و مردمش میترسم، از فراموش کردن دین و دین داری و اسلام میترسم. خدایا از آخرالزمان و دین گریزی با فریب انسان بودن میترسم، آنها به اسم خوب بودن فریب می دهند و خوبی ها را ازبین می برند. آن ها باتمسخر دین داران به دین ضربه می زنند. این حربه شان است. خدایا از دل بستگی به این دنیای فانی میترسم. خدایا از فردایم میترسم. پرودگارم از عقب گرد رفتن میترسم، من از درکه میترسم. از پاپس کشیدن هنگام امتحانات و مشکلات میترسم. خدایا از تبلیغات فریبنده و هدف دار میترسم. خدایا از شکم سیری و دنیادوستی میترسم. معبودم از گم کردن راه میترسم،خالقم روز به روز بیشتر گناه عادی می‌شود و قبحش ریخته، من از عادی پنگاران گناه نباشم. پروردگارم جای ارزش و ضد ارزش با تفاسیر به ظاهر زیبا عوض می‌شود من از ظاهربینان نباشم.معبودم من از توجیه کنندگان گناه برای آرامی عذاب وجدان نباشم. بارالها جملات آخرم شهادت دادن به یکتایی و معبود بودن تو و به رسالت محمد(ص) و به ولایت علی (ع) باشد. خدایا کمکم کن خدایا مراقب من و مردمم ونسلم باش.خدایا کمک کن نه ظالم و نه مظلوم روزگار باشم. من در جرگه خودخواهان نباشم. پروردگارم به من و نسلم و خانواده ام کمک کن بتوانیم آن گوی آتشین آخر الزمان را در دستانمان حفظ کنیم.خدایا اسیر جو زمانه نشویم. عزیزان اگه دلتونو شکوندم اگه ظالمانه ناراحتتون کردم به ناحق بی عدالتی کردم پای اعتقادم نذارید پای ضعیف النفسی و گناهکاریم و عدم کنترل بر نفسم بگذارید.منم ضعیفم وگنهکار .. عاشق خاکم عاشق ایرانم خدایا مراقب کشورم و مردمم باشه.      مرگ بر آمریکا و اسرائیل تا ابد.             عزیز مادر با رفتنت داغ بزرگی رو قلبم نشست امیدوارم منو ببخشی امیدوارم تو زندگی ابدی همو ببینیم. دوست دارم❤️1403/4/21تاریخ رفتنت
ما بودیم ترس که بود دروغ نمیگماما موندیمکادر درمانم موندم چون توی این روزا باید به مردم خدمت کنمبا ا ...

شوهر منم کادر درمانه.

همه ۱۲ روز موندن اجازه نداشتن برگردن شهرشون یا حتی بیان خونه. وقتی شیفت نبود میومد 

اتفاقا امروز داشتم بهش فکر میکردم 😅در حد خیلی زیاد نمیترسیدم ،با خانواده ام که حرف میزدم آروم میشدم ،بیشتر خانواده ام نگران بودن و دقیقا همون روزی که زدم بیرون چند ساعت بعدش اون محله ای که بودم جز مناطق تهدید شده بود 🥴

کل وسایلم مونده به جز کتابام تهران ،تا شهریورم برنمیگردم 🫠لعنت بهشون ،اکثر وسیله هام تهرانه 😂

این ترس برام مونده با هر صدایی دست و پامو یخ می‌کنه

منم با دعوا و ناراحتی شوهرم رو مجبور کردم!  اون نمیترسید ولی من از استرس هر نیم ساعت می رفتم دستشویی

شب آتش‌بس برگشتیم ولی خودم رو سپردم دست خدا،  شهادتین گفتم خوابیدم

صبح شوهرم گفت شب زلزله بود رسما،  بیدار شده بود دستشویی از ترس اینکه من بیدار نشم طفلی نرفته بود😂

نه تو آنی که همانی نه من آنم که تو دانی
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز