منم نامزدم همین بود دقیقا.خالش زنگزد گفت بزن رو ایفونمیخوتم خانوادت هم بشنون کارای دخترشون رو.بعدم برگشت لحظه خصوصی ماروتعریف کرد گفت شوهرت منو خیلی دوست داره همه رو برام تعریف میکنه😐😐😐😐😐منم گغتم فقط بره گم بشه
منم بهش چند بار فرصت دادم وگفتم اگه اینبار برم دیگه برگشتی در کار نیست اما میگفت بهم گفتن رابطه شما به مو میرسه پاره نمیشه واون همیشه زنده
بعدا که داشتم جدت میشدم اصلا باورش نمیشد تو شک بود