دلم گرفته بود توی شهرغریب
رفتم گلزار شهدا نشستم سرقبر یک شهید گریه میکردم و...
رفتم خلوت بود
همینکه نشستم هر دقیقه یکی میومد الفاتحه من قبلها صلوات
هی بهم میگفتن روحش شاد خدابیامرزتش چیکارتون بوده😂😭
دست آخر خسته شدم برگشتم خونه
آخه چرا من هیچ جا شانس ندارم