پیرو تاپیک های قبلیم مردی که منو گول زد و به اسم ازدواج باهام دوست سد بعدا فهمیدم زنو بچه داره حالا به عنوان مختلف تهدید می کنه نمی زاره کات کنم بعدم می گه زنم پیره خانمش ۲ سال ازش بزرگتره و سع تا زایمان کرده منم با زنش رو به رو کرد گفت عاشق منه و زنش هی گریه می کرد و خودشو می زد بگید چه طوری از سرم بازش کنم بدون اینکه بهم آسیب بزنه
خب یجوری سناریو تعریف کردی انگار پاتو بسته یه چاقوهم گذاشته زیر گلوت برده به زنش نشون داده الانم دست و پاتو بسته نمیذاره ولش کنی...ولمون کن باوو..با خودت رو راست باش بعد کمک بخواه
چرا اما فکر اینکه به خودم آسیب برسه خیلی برام ترسناک ترا
اما داري با اينكار هم به خودت هم اون خانوم اسيب ميزني
سرمن یه سمساری قدیمی وشلوغ پلوغه که توش همیشه جنگه.بین امیدوناامیدی.بین خنده و گریه.بین رسیدن و نرسیدن.بین ولش کن و تو می تونی.توی سرمن همیشه هزارتا زن کولی دارن کل میکشن همیشه دونفردارن سر قیمت ی قاب عکس قدیمی چونه میزنن،همیشه یه بااحتیاط برانید داره قدم میزنه.دلم یه موزه ی قدیمیه.ی موزه ای که فقط یه نفررو برای دیدن داره.توی دل من نگاه توریخته رو درودیوار.توی دل من هواپره ازکشش افقی لبای تو.پر از بزن بریما.توی دل من همیشه هزارتا نظامی دارن یک صدا میخونن پایان شب سیه سپید است ...شاید برای همینه که من هیچوقت دختر عاقلی نبودم!به هر حال صبح میشه این شب