ما زندگی خود را صرف تلاش برای نشکستن میکنیم - گویی درد یک نقص است، گویی ترکها به معنای شکست هستند؛ اما در حقیقت، شکستن آغاز است.
آتشی که از آن عبور کردی برای نابودی تو نبود. آن آتش برای سوزاندن توهمات بود. آتشی بود برای سوزاندن انتظارات و ماسکها و نقابها.
اصلاً هرگز قرار نبود که تو دستنخورده باقی بمانی بلکه قرار بود تا دوباره شکل بگیری - با حقیقت، با از دست دادن، با عشق، با سکوت.
زخمها از تقدس تو کم نمیکنند. آنها لحظاتی را نشان میدهند که بهجای فرار کردن، برخاستی. آنها یادآور این هستند که حتی در مواجهه با فروپاشی، تو ادامه دادن را انتخاب کردی. نه به عنوان کسی که بودی، بلکه به عنوان کسی که حقیقتاً هستی.
پس نه... برای خودِ قدیمیات سوگواری نکن. آن نسخه از تو حقیقی نبود – آن فقط نسخهای امن بود. قدردان شکستهایت باش. آن به ظاهر شکستها تو را به اصالت و فطرت و الوهیت درونت بازگرداندند. آن شکستها، تو را «حقیقی» ساختند.
🌌