سلام دوستان
میخوام یه مثالی بزنم ولی قبلش بگم نه قصدم مقایسه هست و نه اینکه میخوام توهینی بکنم صرفا این مثال رو میخوام بزنم که بتونم منظورم رو بهتر برسونم .
مامان من خیلی زن خانه دار و مرتبی بود از اونا که همیشه حواسش هست همه چیز به موقع و در جای خودش باشه و هوای همه رو داشته باشه منم ناخودآگاه فکر میکردم زن باید اینجوری باشه تا محبوب باشه خودمم که ازدواج کردم سعی کردم تا جاییکه میتونم اینجوری باشم ولی یکبار میخواستیم یه سفر یه روزه با دوستم و شوهرش بریم . من چون دوست داشتم زن باسلیقه و کدبانو به نظر بیام و اینکه توی راه واقعا چیزی برای خوردن داشته باشیم وقتی گرسنه شدیم یه سبد برداشتم توش فلاسگ چای ، لیوان به تعداد همه ی همراهان و کمی خوراکی برداشتم ولی رفتم دیدم دوستم هیچی نیاوروه و حتی تو خونه صبحانه هم نخورده بودن و فقط دستاشونو تاب میدادن میومدن حتی یه بطری آبم با خودشون نیاورده بودن . دیدم چقدر پیش شوهرش عزیزتره و شوهرش حواسش بهش هست ولی حس میکنم زنی مثل من کمتر دیده میشه و اونجور که باید مردا قدر نمیدونن ....
حالا این یه موردش هست ولی در کل بعد این ماجراها خیلی دچار تناقض شدم واقعا نمیدونم چی درسته چی غلط نمیدونم کدوم مدلی باید بشم که ارزشم بره بالاتر