خلاصه جدا شدیم و بماند ک چ حال و روزی داشتم.من دانشگاه شهید بهشتی درس خونده بودم و همون سال اول یکی از همکلاسیهام منو دوست داشت و تمام مدت تحصیل همه کاری برام میکرد از تحقیق و کسی بهم کار نداشته باشه و ...ولی از همون موقع هم دوستش نداشتم و حتی تو بوفه دانشگاه میومد کنارمون مینشست کلافه میشدم و زمان خودم دختر خوشگلی بودم و با گیر دادنهای ایشون تقریبا انگشت نما بودم و مسخره دوستام ک تارا ی روزی تو زن فلانی میشی و من هم همیشه میگفتم کابوس منه