2821
2789
عنوان

داستان زندگی

143 بازدید | 4 پست

سلام دوستان.من ی کاربر قدیمی ام ک خیلی سال پیش لغو کاربری شدم.چند روزه دلم گرفته داستان زندگیمو تایپ کردم الیته خیلی درهم برهم هست چون ذهنم متمرکز نیست امیدوارم اگر کسی وقت گذاشت برای خوندنش اذیت نشه و بهم بگید من حق دارم که بریدم یا نه

من سالها پیش با پسرعموم نامزد بودم و دو ماه بعد عقد طلاق.دخالت های خانواده ها.مشروب خوردنش و خیانت.و بشدت خوش تیپ و پولدار بود من هم خیلی خیلی دوستش داشتم اصلا نفهمیدم چی شد افتادم وسط لجبازی برادرا و خود پسر عموم یهو بخودم اومدم تو دفتر وکیل زار میزدم

خلاصه جدا شدیم و بماند ک چ حال و روزی داشتم.من دانشگاه شهید بهشتی درس خونده بودم و همون سال اول یکی از همکلاسیهام منو دوست داشت و تمام مدت تحصیل همه کاری برام می‌کرد از تحقیق و کسی بهم کار نداشته باشه و ...ولی از همون موقع هم دوستش نداشتم و حتی تو بوفه دانشگاه میومد کنارمون می‌نشست کلافه میشدم و زمان خودم دختر خوشگلی بودم و با گیر دادن‌های ایشون تقریبا انگشت نما بودم و مسخره دوستام ک تارا ی روزی تو زن فلانی میشی و من هم همیشه میگفتم کابوس منه

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز