سلام خانمها امروز پدرشوهرم زنگ زد که بیا باهم بریم ییلاق دوستش شوهرم قم سرکاره قراره دو روز دیگه بیاد ما رفتیم خواهرشوهرم مطلقه دو تا بچه دوقلو پسر دختر داره پسرش کلاس سوم میره با پسر من که پیش دبستان میره دعوا افتادن حالا نمیدونم کی اول شروع کرد چون من سرگرم کار بودم حالا پسرش مثل وحشی ها همینجور اینو میزد گاز میگرفت لگد میزد به شکمش فحش میداد خواهرشوهرم میگه امیرحسین یه غلطی کرد یه دیوانگی کرد تو باید بهش اهمیت بدی این حرف رو زد جیگرم سوخت یعنی قشنگ سوخت فقط باهاش قهر کردم
تو ماشین پسرم به پدرشوهرم گفت ماشینت کوچیکه ما داخلش جا نمیشیم پدرشوهرم میگه امیر جدیدا عامل نفوذ و اختلاف و درگیری هستی جاسوس شدی مادرشوهرم میگه آره دیشب که اون مادربزرگش دعوا افتادا منم از کوره در رفتم گفتم پسرم نازه عشق بالای سرم میزارمش باهوش ترین و مودب ترین پسر دنیاهه
چی شدامیرحسین پسر شماس؟مگه امیرحسین چیکار کرده پسر خوارشوهرت وحشی شده
آره پسر منه اون پسره کلا وحشیه به تمام معناست کلا از اول رفتیم گیر داد که من اسب میخوام از پسرم پرسیدم مثل اینکه داسته دخترمو هل میداده پسرم پشتی خواهرشو کرده