دخترا شونو خیلی کم اونم مگ التماس کنن بزارن خونه ی ما بمونن مگ من یا خانواده ام چیکارشون کردیم ک اینجورین باهامون عموم از صدتا از عمه هام بدتر ، یه روز باهم رفته بودیم تفریح ک کل اقوام بودن ما هم بودیم خلاصه تفریح گذشت همه نزدیکای غروب اومدن خونه ها شون خونه ی و خونه ی دوتا عموهام و مامابزرگم کنار همه یه عموم کاری با ما نداره و دخالتی تو این طور چیزا نداره و عموی دیگه ام خیلی بده خلاصه شب بود ما خونه خودمون بودیم دختر عمه ام ک همسن خودمه اومد دنبالم بریم
خونه مامان برزگم اکثر اوناهم اونجا بودن یکی از عموهام ک کاری به کسی نداره هم اونجا با دو تا از عمه هام یکی از عمه هام خونه اون عموم بدم دعوت بود عموم زنگ زد گف بیاین بعد اون یکی عمه ی دیگممم ک دعوت نبود رو هم گفت شماهم بیاین درحالی ک ماهم اونجا نشسته بودیم و میدونست ماهم اونجایی یه دو کفگیر برنج ارزش دل شکستن نداره نمیدونم ما با اینا چیکار کردیم ک اینجورین باهامون امشبم قراره دوتا دختر عمه هام بیاین انقد پیش مادراشون زاری کردن تا اجازه دادن نمیدونم مگ من و خانواده ام چشونه ک نمیزارن بیان خونه مون تازه من داداش بزرگتر ندارم یکی دارم اونم ۱۲ سالشه مامانم زن خوبیه کاری با اونا نداره