خیلی همو نمیبینیم ولی هر موقع میبینتم خیلی نگام میکنه میاد نزدیکم وایمیسته
چون همکاریم بهم حتی گفت کاری داشتی به من بگو من کمکت میکنم
خلاصه رفتارش به اونایی میخوره که علاقه دارن
ولی همین که جلو نمیاد عذابم میده اینکه کم میبینمش یا وقتی دلتنگ میشم نمیتونم کاری کنم عذابم میده
دعا کنید به حق همین شبای عزیز اگه به صلاحمه یه چیزی بشه که انقدر از دلتنگی اذیت نشم
نمیدونم حکمت خدا چیه که سالیان ساله مهرش از دلم نمیره بیرون
بارها باهاش درد و دل کردم گفتم اگه به صلاحم نیست یا اون دوسم نداره مهرشو از دلم بیرون کن ولی هر موقع میبینمش بی قرار میشم دوست دارم از خوشحالی گریه کنم
خواهرانه باهام حرف بزنید که چیکار کنم