2789
عنوان

داستان من

82 بازدید | 7 پست

بیاین برام یکی از داستانای مبهم زندگیمو تعریف کنم

نمیدونم چرا شاید چون کسی رو ندارم که بهش بگم

یکم از محیط‌های عمومی میترسم چون قضاوت یا مسخره زیاده ولی خب دل و زدم دریا و تعریف کنم😭😂

قضیه از این قراره که من دختری به شدت حد و مرز داری بودم

توی مکان هایی که روابطم با ادما بسته بود خیلی رعایت میکردم و متاسفانه یک نفر و می‌شناختم که اون خیلی با هر مردی توی اون محیط گرم میگرفت و فاز عاشقانه و این حرفا

کجا متاسفانه داشت؟اینکه من خیلی اون آدم و جاج کردم

و فکر کنم خدا این بلارو سرم اورد به عنوان تاوان گناهم🥲💔😅

من بدون اینکه خودم بخوام از کسی خوشم اومد که هیچ شانسی برای داشتنش نداشتم

چون هم سنی منو دست کم میگرفت تا حدودی و هم نوع آشناییمون چیزی نبود که به چیز دیگه ای ختم بشه

و این احساس رفته رفته بیشتر و بیشتر شد

نمیدونم گناهه یا نه

امیدوارم که نباشه

از آدمی که خیلی شاید حتی زیادی حد و مرز داشت تبدیل شدم به کسی که یه غم باهاشه

یه غم نشدنی

و میدونم این احساس باید فراموش بشه و دارم تلاشمو میکنم تا الان که موفق نشدم

و اصلا هم نمیدونم قصدم از گفتم این حرفا به شما چی بود😂

انگار فقط خواستم حرفای دلمو بریزم بیرون

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792