من تازه عقد کردم سنم ۱۹ دارم میرم ۲۰ مادر شوهرم همش میگه اینوبگو اینو نگو اینجور حال احوال کن یا چیزی پختنی نمیزاره میگع میسوزی انگار با بچه طرفه هیچی بلد نیستم یا میگع اینجا برو اینجا نرو خونش شهرستان دوره ولی خب مجبورم دیر به دیرم شده بیام چطور با این رفتار کنم من رفتیم دنبال دسته دوتا کیک برداشتم برده گذاشته سرجاش یکی گفت ببخشید شرمنده حرصم در اورده خیر سرش برام قربونی خواست کنه گوسفند جلو دسته کشته نه من بخوره سرش