من مریضم بیرون نرفتم تازه از ترس غرای شوهرم استراحتم نکردم با پسرش خونه بود همش بازی میکردم یعنی بخدا با حال دم مرگ انقدر ضعف داشتم تو این هفته فقط 4 بار خونه رو جارو برقی زدم غذا پختم و ... حالم بدتر شد فقط شبا میره سرکوچه با بچه چای میخوره کلیم غر میزنه هر سال من میرفتم میشست خونه ی بار رفته سر من منت میزاره تازه پسرم بزرگ شده جایی نمیتونم با خودم ببرم
برام دعا کن از دیت این ظالم و خانوادش خلاص بشم البته اول خانوادش