2777
2789
عنوان

معرفی رمان

| مشاهده متن کامل بحث + 276 بازدید | 25 پست
عه من اینو خوندم اما یادم نیست موضوعش چی بود میشه یکم توضیح بدی؟

ارتان تهرانی و اینا....

از صمیم قلب خودمو دوست دارم   و با افتخار میگم هیچکس (هـیـچـکـس) ارزش نداره بخاطرش خودمو ناراحت کنم :)  اینو بدونید تنها کسی که مسئول شاد کردن شماست خودتونید   معلم  زبان شدنم مبارک  

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

کاملا یادم اومد😂😂😂

خخخخخ....قرار نبود دیگه....ی دختر پسر بودن همدیگرو دوس نداشتن بعد باهم مجبور شدن ازدواج کنن کم کم عاشق همدیگه شدن....اسم دختره اگه اشتباه نکنم ترسا بود


من 14 سالم بود خوندم یادم نیست

از صمیم قلب خودمو دوست دارم   و با افتخار میگم هیچکس (هـیـچـکـس) ارزش نداره بخاطرش خودمو ناراحت کنم :)  اینو بدونید تنها کسی که مسئول شاد کردن شماست خودتونید   معلم  زبان شدنم مبارک  
خخخخخ....قرار نبود دیگه....ی دختر پسر بودن همدیگرو دوس نداشتن بعد باهم مجبور شدن ازدواج کنن کم کم عا ...

اهان ک جلو خانواده ها مبگفتن همو دوست دارن اما وقتی تنها میشدن دشمن هم میشدن یادم افتاد

خدایا شکرت بابت نی نی کوچولومون شکرررر😙😙😙😙
قیدار  رضا امیر خانی من ... او.   رضا امیر خانی

من کتاب قیدار رو همون اوایل که از زیر چاپ اومد بیرون خریدم، ولی وقتی شروع کردم به خوندن، به زور به وسطاش هم نرسیدم، برعکس‌ کتاب‌های دیگش اصلا منو جذب نکرد. 

اگر به دنبال آن یک نفری هستید که زندگی شما را تغییر دهد ... نگاهی به آینه بیندازید...    تمام رموز قانون جذب    
عه من اینو خوندم اما یادم نیست موضوعش چی بود میشه یکم توضیح بدی؟

آرتان و ترسا.

پسره روانشناس بود و دختره چون میخواست بره خارج باباش گفته بود باید ازدواج کنی بعد.اینا هرکدوم با دوستاشون اکیپی تو یه رستوران بودن که پاتوق هفتگیشون بود. اونجا با هم آشنا میشن و قرار ازدواج صوری میذارن  آخرم بعد چند ماه زندگی تویه خونه میفهمه آرتان عاشقش شده و وقتی که قرار بوده ترسا بره خارج هی نوار قرارنبود چشمای من خیس بشه. قرار نبود که اینطوری تموم شه ... رو گوش میکنه و... ادامه داستان. .


آرتان و ترسا. پسره روانشناس بود و دختره چون میخواست بره خارج باباش گفته بود باید ازدواج کنی بعد.این ...

اهااااان یادم افتااااد آخی یادش بخیررررررر

خدایا شکرت بابت نی نی کوچولومون شکرررر😙😙😙😙
خیییلی بنظرم قشنگ بود. اگه رمانی تو این سبک میشناسی که بتونم دان کنم  معرفی کن بهم

راستش من اخرین رمانو دوسال پیش خوندم ن تنها اسم یادم نیست حتی اگر اسمشم بشنوم متنش یادم نیست 😂😂 مثل همین

اما تنها رمانی ک یادمه ادم و حوا بود خیلی بنظرم قشنگ بود دوتا قسمتم بود

خدایا شکرت بابت نی نی کوچولومون شکرررر😙😙😙😙
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792