خودمم رفتم خونه بابام خوابیدم با اینکه خیلی سختم میشه اونجا بچه اذیت میکنه خجالت میکشم
حالا بعد چند روز رفتم عوض تشکر عوض اینکه زبونش کوتاه باشه بمن قیافه گرفته
نگو میگه اره نکنه تو نیومدی من رفتم مامانم ذره ای احساس ناراحتی کرده باشه یعنی کلا منطقش اینه که اب تودلش تکون نخوره
اره خلاصه بعد چند روز رفتم خونه اون که قیافه گرفته بود موشم درومد از خونمون منم که وحشت میکنم از موش اعصابم خورد شد گفتم چرا یه خونه نمیگیری داد زد که من ندارم اصلا فک کن کارگرم منم گفتم مگه وظیفه تو نیست یه خونه بگیری برا زنت گفت نه نمیتونم اصلا بیا مهریتم بدم بچه رو هم نگه میدارم برو...!!!!