2777
2789
عنوان

خوشحالی جاری

561 بازدید | 26 پست

با وجودی که همه‌ی اموال پدرشوهرم به نام برادرشوهرم بود؛ حتی ماشین همسرم

و با وجودی که همسرم چشمش پی جاریم بود و تو جمع به من نگاه نمی‌کرد و همه توجهش سمت اون بود 

و با وجودی که یه بار جلو حرم امام رضا، سیلی زد تو گوشم به خاطر جاریم؛

الان که همسرم داره منو طلاق می‌ده، چنان جاریم خوشحاله که انگار عمر دوباره گرفته!


یه خوشحالی می‌خوام؛

مثه خوشحالی جاریم! :)


بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

وری دارک وری وری وری داااارک😐😐😐

پاینده ایران و ایرانی❤️🕊💚خدا دیرگیره ولی شیر گیره👌🏻🤣این روزا حلال زاده ها در رنجن👌🏻وطن یعنی سرای ترک تا پارس،وطن یعنی خلیج تا ابد فارس🫶❤️یک مرد واقعی از شما حمایت میکنه و به شما آزادی عمل و اندیشه میده، مرد واقعی در پوشش غیرت باعث اذیت و آزار شما نمیشه ،اما یک نر واقعی شما رو محدود میکنه و آزادی عمل رو از شما میگیره👌🏻من یک زنم خودم میتوانم واسه پوشش، رفتار و گفتار خودم تصمیم بگیرم و احتیاج به دخالت هیچ مردی نیس✌🏻💯کلمات فمنیست و روشن فکری واسه فشاریا فحش حساب میشه😂🤦🏻♀️اتفاقا درس بخونید و دانشگاه برید، تحصیلات باعث تربیت آگاهانه فرزندان والگو سازی درست میشه باعث میشه تفکر نقادانه داشته باشید و زود باور نباشید🫰🏻💞من از نسل پادشاه کوروش کبیرم😍🤍

همین که از اون آدمای سمی داری جدا میشی ۱۰هیچ از جاریت جلویی...

#تلنگر وقتی با یک نفر ازدواج میکنید👰‍♀️🤵‍♂️درواقع با تمام اینها ازدواج میکنید:_با آسیب های اون آدم در گذشته😔 _با خانوادش👨‍👩‍👧‍👦 _باترس هاش😰 _با عادت هاش🧘‍♂️ _با فرهنگی که توش بزرگ شده🧍‍♂️ _باعقاید،باور هاش💆

مهم نیست. منم طلاق گرفتم دشمن شاد شدم. همیشه یک عده خبیث هستند.

چیکار به اونها داریم؟!

مهم عاقبت بخیری است

دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...
امضاتون😭

امضام دردهای دلمه... پرهای شکسته‌ام هست...

دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792