من یکی از دوستام عصبی حرصی ناراحت اصلا با داد گریه میکرد موهاشو میکشید میگفت همش تقصیر خودشه که زود شوهر کرد و فلان اصلا وقتی عصبی میشه دستاش میلرزه دیگه نمیتونم برم خونشون اصلا این صحنه هارو میبینم عصبی میشم حال خودم بدتر میشه خدایی جدای اون اروم هم نمیشه میگه متنفرم اسمش تو شناسمش باشه اصلا اشتها نداره غذا که نمیخوره ۶ ماه گذشت ولی همش بدتر میشه باباش نتونست طاقت بیاره رفته روستا که این وعض دخترشو نبینه مادرش هم هر روز گریه میکنه
شوهرش خیانت کرد دختره عاشقش و شیفتش بود اصلا هم شوکس هم احساس کبود میکنه همش میخواد خودکشی کنه