2777
2789

تازه ازدواج کردم. حدود ۴ ماه میشه. میخوام برم بیرون، شوهرم گیر میده. هفته قبل، صبح که رفته بود سر کار، وسط هفته بود، پیام داد که بریم شهرشون و فرداش و پس فرداش اونجا باشیم و کمک کنیم برای چیدن میوه. دوباره پیام داد امروز میریم دوباره میایم. دوباره چند تا پیام دیگه داد. منم خیلی اتفاقی واکنشی نشون ندادم.

ظهرش کار داشتم رفتم سمت خونه مامانم اینا. ناهارش رو درست کردم گذاشتم رو گاز. موقعی بود که تعطیل میشد. رفتم خونه مامانم اینا. وقتی رسیدم اونجا، بهش پیام دادم که من یه کاری داشتم اومدم خونه مامانم اینا. ناهارت رو گذاشتم روی گاز. عصری برمیگردم. 

همون موقع که پیام رو دادم، بهم زنگ زد. گفت واسه چی رفتی؟ خب عصری میرفتی. دیرتر میرفتی. الان حاضر شو و میام دنبالت و اینا. بهش گفتم کارم تموم نشده کار دارم. گفت چقدر طول میکشه کارت؟ کی میای؟ و از این حرفا. منم گفتم نمیدونم تا کی طول بکشه.

به فاصله یه ساعت یه ساعت زنگ میزد. میگفت بیا خونه. عصبانی شده بود میگفت چرا بعد از اینکه رفتی اونجا بهم خبر دادی و چرا قبل از اینکه بری بهم نگفتی.

اون روز میخواست بره شهرشون. اخرین باری که بهم زنگ زد، گفت بیا خونه و منم گفتم میخوام برم مراسم. ازش چند بار پرسیدم میخوای بری شهرتون؟ اونم جواب نداد. اخرشم گفت خداحافظ و قطع کرد.

بعد از یه ساعت به گوشی بابام تماس گرفت و بهش گفت درسته من اومدم خونه و اونم اومده اونجا بدون اینکه خبر بده؟ 

حالا من همونطور که گفتم، خبر داده بودم. شاکی بود از اینکه چرا بعد از اینکه رسیدم بهش خبر دادم و قبلش خبر ندادم. 

یه بهونه الکی.

شوهر شما چطوریه؟ گیر میده؟ یا آزادین هر جا میخواین برین؟

شوهر من عادیه به نظرتون؟

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

شوهرمن کلا تاااجازه ند نباید بزنم بیرون 

چه زیبا گفت مولا نا ای اشک اهسته بریز غم زیاد است ای شمع اهسته بسوز که شب دراز. از در این روزگار کسی اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم مشتی..! کسی یار کسی نیست ️   

نه اصلا، فقط باهاش تماس میگیرم خبر میدم دارم میرم فلان جا، زنگ زدی خونه نبودم، بدون کجام. اما تاحالا نشده اجازه بگیرم، تاحالا نشده اجازه نده. فقط اطلاع میدم بهش.

هیچوقتم جرعت نکرده زنگ بزنه پدرم واسه گلایه و شکایت. بنظرم ازدواج بلوغ فکری لازم داره، اونی که همسرش رو به چشم موجودی میبینه که باید بازجویی بشه و مراقبش بود، به این بلوغ فکری نرسیده بنظرم. 

و…همیشه بر آن بودم دلی را نشکنم                                          اما وقتی به خود می نگرم                                                  تکه تکه ام…

وای اصلا 

من میرم بیرون بعد فقط زنگ میزنم اطلاع میدم بهش اگه یادم نره 

اونم بهم اطلاع میده 

دوست خوبم اگه دوست داشتی برای شفای همه ی مریضا،عاقبت بخیری و آرامشمون و سلامتی همه پدر مادرا ی صلوات بفرست❤️❤️❤️
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792