میخاد بره شهرشون فردا تا دوشنبه بعد یک خواهر زاده ای داره قبلا به داییش پیامای خیلی زشت که زنو شوهرا بهم میدن داده بود😐
بعد الان اونم اونجاس دلم نمیخاد بره همش این چند روز باهاش دعوا دارم الکی الکی ازش بدم اومده احساس می کنم مثل قبل نیست باهام دیگه قبل این دعوا ها که بکنم اصلا اخلاقش باهام خوب نیست سردهه مثل آدمای اضافه باهام من خیلی دوسش دارم نمیخام جدا بشم اما دارم اذیت میشم دیگه اصلا همه وجودم درد می کنه اینقدر اذیت میشم بخاطر بی توجهی هاش
تازه امروز رفته شیشه ها ماشینش دودی کرده که میخاد بره شهرشون
نمیدونم چیکار کنم چون صیغه ایم نمی تونم همراهش برم اونم که هر چی مامان جونش بگه هست میره
دارم دیونه میشم