با هم صحبت کردیم حدودا یه ساعت
بیرون کافه
بزرگترا هم اون دور وایسته بودن..
بعد از حرفامون پسره درومد بهم گفت الان تا اینجا نظرت چیه دوستداری ادامه پیدا کنه؟
منم گفتم نظری ندارم فعلا نمیتونم چیزی بگم
گفتم خودتون همین سوالو جواب بدید گفتش منم نظری ندارم
بعد گفت شماره خواهرمو که دارید اگه بازم سوالی چیزی ازم داشتید کاری داشتید بپرسید
ببینید معرفی بود سنتی. معیارامو داشت منم ظاهراً معیاراشو داشتم حس خوبی داشتم تو اون یکی ساعت..
ولی نمیدونم نظر خودش چیه میاد خواستگاری رسمی یا نه ؟
چرا اون سوالو ازم پرسید اگه خودش نظر منفی بوده چرا گفته از خواهرم بازم چیزی خواسته بپرس
بعد اینکه خودم صحبتو خاتمه دادم