داستان از اینجا شروع شد که خواهرم 3 تا دختر آورد هی مادر شوهر و خواهر شوهرش اذیتش میکردن میگفتن تو عرضه نداری و میخوایم زن جدید برای پسرمون بگیریم که پسر بیاره شوهرش تو حاملگی کتکش میزد که مهریشو ببخشه و طلاق بگیره ولی به خاطر بچه هاش وایساد 2 سال پیش شوهرش رو حین خیانت با زن همسایه شون دید ولی به خاطر بچه هاش وایساد و هیچی نگفت شوهرش خیلی از شبا خونه نمیومد و با دوستاش ع.ر.ق خوری میکرد بازم به خاطر بچه هاش هیچی نگفت ما با اونا فامیل دور هستیم و همگی اهل یک روستا هستیم 6 ماه پیش فامیل شوهرش بهش تهمت زدن که این بدکاره هست و با همکارش زیرآبی میره کل روستا و فامیل ها رو پر کرده بود کلی شوهرش کتکش زد دختر کوچیکش 3 ماه پیش از دنیا رفت خواهرم داره دیوونه میشه از 3 ماه پیش تا الان 2 بار خودکشی ناموفق داشته دختر بزرگشم از خونه فرار کرده تو این چند ماهه به اندازه 10 سال پیر شده
فقط میتونم ناراحتی ام ابراز کنم و اگه لایق باشم دعا کنم خدا خودش گره از زندگی خواهر تون باز کنه اینجا کسی نمیتونه کمک خواهر تون کنه جز کسی که نزدیک بهش و میتونه حامی باشه براش
با احترام به همه نظرات ، لطفاً موافق یا مخالف نظرات من بودید ،ریپلای نکنید . مخاطب من صرفاً استارتر